دانلود رمان شفق

  • زمان درج : 1 هفته قبل
  • مسیر فعلی شما در سایت مجله سلامت یاثار : مجله سرگرمی یاثار-->>> دانلود کتاب-->>>
  • بخش مربوطه : دانلود کتاب
  • دانلود رمان شفق
  • می خواهیم در این مقاله، رمان بسیار جذابی را معرفی کنیم که زندگی یک دختر مغرور را به تصیر کشیده است. معمولاً آدم های مغرور دوست داشتنی نیستند ولی احتمالاً بعد از خواندن این رمان کمی دیدتان نسبت به اینگونه افراد تغییر کند. رمان شفق که اتفاقا نام شخصیت اصلی این داستان هست، در بیمارستان مشغول به کار است و در شغل پرستاری انجام وظیفه می کند. شفق دختری است که هیچوقت دوست نداشته است کارهایش را بر دوش دیگران بگذارد. در واقع همیشه سعی کرده است که به قول معروف روی پای خودش بایستد. در این میان پسری به او نزدیک شده و داستان های رمان را خلق می کند. ناگفته نماند که شفق علاوه بر غرور زیادش، کمی هم اخلاق تندی دارد. این رمان عاشقانه که بسیار هیجانی می باشد و می توان کل کل گونه بودن این رمان را نیز یکی از نقاط قوت داستان دانست. فهیمه نادر فرد نویسنده این رمان است که آن را در 208 صفحه به رشته تحریر درآورده است.
    گوشه ای از این رمان را برایتان قرار می دهیم تا با حال و هوای آن خو بگیرید: خیلی خسته بودم، رفتم توو اتاقمو خودم پرت کردم روی صندلی. اتاق کارمو میگم. پاهامم دراز کردم روی میز. کار درستی نبود، ولی خب، مجبور بودم. خیلی دوست داشتم الان چایی می بود و می خوردم. رفتم سراغ فلاسک که دیدم نه؛ خبری نیست! مریم که کنارم نشسته بودم، خندید و بهش گفتم: کوفت: میمردی یخورده چایی برای منم نگه میداشتی؟ همینطور به جون مریم غر میزدم که گفت: بسه بابا الان میرم از اون طرف بخش برات آبجوش میارم. مریم پا شد که بره آبجوش بیاره که ...

    برای اینکه از این رمان نهایت استفاده را کنید لینک دانلود آن را در انتهای این مطلب قرار داده‌ایم. این رمان زیبا را از دست ندهید.
    بخشی از رمان شفق

    وقتی مریم رفت به ساعتم نگاه کردم.تازه ده شب بود و تا صبح زمان زیادی داشتیم.بعد از دو هفته مرخصی امشب اولین شبکاریم بود.از سر شب بدو بدو داشتیم .بعد از چند ساعت سرپا بودن الان وقت کرده بودم کمی خستگی در کنم.پاهامو از روی میز آوردم پایین.جورابامو درآوردم و دوباره گذاشتم روی میز.با لذت دستهامو از دوطرف باز کردم و به بدنم کش و قوس دادم.خیالم راحت بود که کسی این موقع توی بخش نمیاد حتی سوپروایزر چون همین یه ربع پیش توی بخش بود.میدونستم مریم به این زودیها برنمیگرده برای همین عضلات بدنم رو شل کردم
    چشمهامو بستم وزیر لب زمزمه کردم:
    یک شب از دست کسی باده ای خواهم خورد که مرا با خود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد و .....

    صبح به مریم گفتم اون بخش رو تحویل بده و خودم قبل از اینکه هدمون بیاد از بیمارستان زدم بیرون.میدونستم بعدا به خاطر این کارم غرغر میکنه ولی نمیدونم چم شده بود.بیقرار بودم و تحمل بیشتر موندن رو نداشتم.همینکه پامو از بیمارستان بیرون گذاشتم یک نفس عمیق کشیدم.با اینکه خودم ماشین داشتم ولی ترجیح میدادم برای رفت و آمد به محل کار از تاکسی استفاده کنم.قبل از اینکه تاکسی بگیرم کمی پیاده روی کردم.میخواستم محل کار آقای پرروی دیشبی رو ببینم.مطبش در پنجاه قدمی بیمارستان بود.یک ساختمان کاملا شیک که قبلا نظر منو جلب کرده بود ولی هیچوقت به اسم دکترهاش دقت نکرده بودم.سرمو بلند کردم و اسمشو روی تابلو دیدم.دکتر کامران هوشنگی متخصص جراحی عمومی....مطب شیکی بود برای یک آدم سی و سه..چهارساله.پس باید وضع مادیش خوب باشه.به خودم نهیب زدم .....هی دختر به تو چه مربوطه این چیزها.اون هرچی هست به تو ربطی نداره.وقتی توی تاکسی نشستم به این فکر میکردم که چرا با یک دیدار اینقدر روی این شخص حساس شدم.قبلا هیچوقت اینقدر در مورد کسی کنجکاوی نشون نداده بودم پس چرا...آیا به دلیل برخورد دیشب بود یا علت دیگری داشت..........

    نام فایل توضیحات رمز لینک دانلود
    - دانلود رمان شفق - - - لینک دانلود

    برچسب ها : رمان شفق دانلود رمان عاشقانه دانلود رمان عاشقانه شفق رمان شفق بدون سانسور دانلود pdf رمان شفق دانلود رمان شفق ناشناس رمان شفق ناشناس ناشناس

    آمار باز دید این مطلب دانلود رمان شفق
    تعداد کل بازدید ها: 18
    تعداد بازدید های ماه جاری: 0 نظرات و پیشنهادات

    مطالب مشابه