دانلود رمان شرکت عشق

  • زمان درج : 2 ماه قبل
  • مسیر فعلی شما در سایت مجله سلامت یاثار : مجله سرگرمی یاثار-->>> دانلود کتاب-->>>
  • بخش مربوطه : دانلود کتاب
  • دانلود رمان شرکت عشق
  • بیتا منصوری نویسنده رمان "شرکت عشق" از جمله رمان هایی را منتشر کرده است که خواندن آن را به همه توصیه می کنیم. در این رمان دختر به ایفای نقش پرداخته است که بسیار غمگین است. این دختر عشق خود را از دست داده است و به همین دلیل از خدا شکایت دارد. دختری که هیچکس را غمخوار خود ندیده و عنوان کرده است که به تنهایی بار غم خود را به دوش کشیده است. رمان شرکت عشق در ژانر عاشقانه غمناک، اجتماعی و کل کل گونه نوشته شده است که با اطمینان عرض می کنیم که می تواند یکی از بهترین رمان هایی باشد که تا به حال خوانده اید.  حال چه چیزی در انتظار این دختر غمگین نشسته است را باید ورق هایی از رمان را از نظر بگذرانید. ما در ادامه خلاصه ای از این رمان را برایتان آورده ایم:
    همین که از خواب پا شدم، راه شرکت رو در پیش گرفتم، بعد از اون هم فوری خودمو به خونه رسوندم. معمولاً هفته ای دو روز هم دانشگاه بودم. البته نباید کم می آوردم. باید نشون بدم که اداره کردن 3 تا شرکت هیچ سختی برام نداره. چون رئیس شرکت هستم باید تیپ رسمی بزنم، نمیشه که اسپرت بپوشم. معمولاً صبونه نمی خورم و عمارتمو برای رفتن به شرکت ترک میکنم. سوار ماشینم که یک بنز خوب هست شدم. نیم ساعت بعد توی شرکت بودم. وقتی وارد اداره میشم همه جلوم خم و راست میشن. وقتی از کنار میز منشیم رد میشدم با چاپلوسی تمام کمی ازم تعریف کرد ولی من نذاشتم حرفشو تموم کنه و گفتم: فوری برو سر اصل مطلب پرستو. اونم ادامه داد که پرونده های شرکت های مهم رو گذاشته روی میزم...
    تا اینجای داستان شمای کلی این رمان را تعریف کرده ایم. امیدوارم حتماً رمان شرکت عشق را دانلود و مطالعه کنید.

    بخشی از رمان شرکت عشق

    ایپرستو خدا زلیلتکن دختر بابا من نخوام کار کنم کیوببینماخه به مامان زنگ زده که تو شرکتمون حسابدار میخوانآریابیادبرایمصاحبه مامانم گیرداد که بایدبریپسرم تو الان مرد خونه اییبابات بازنشسته است حالا نوبته توه که کار کنی .انقدرمامان گفتو گفت تا بلاخره قبول کردم کت وشلوار مشکیرسمیوپوشیدمو سوار پرایدمسفیدمشدم.رسیدمبه شرکت وایاگه میزاشتیهمونجا ایندختر خاله ینحسم پرستو رو خفه میکردماخه به تو چه دختره ی...استغفرالله ایگفتم و بهش سلام کردم با نیشباز جوابمو داد و کلیتحویلمگرفت کلافه شدم از پرحرفیشوسط حرفش پریدموگفتم:رئیساومده-نه هنوز نیومده-باشه پس من میشینمتا اون بیادوبدوناینکهمنتظرجوابیاز سمت پرستو برم به سمت صندلیکه اونجا بود حرکت کردم وروش نشستم همینجوریداشتم نگاه میکردمکه یهدختر خیلیخوشگل وخوش هیکلبا اخم خاصیوارد شد چه تو دل بروییبود اینحتما منشیبایدمخشو بزنم انقدر به دختر فکر کردم زمان ومکان از دستم دررفت و وقتیبه اطراف نگاه کردم خبریاز پرستوو دخترخوشگله  نبودبعداز ده دقیقهپرستو از اتاق رئیساومد بیرونوا یعنیرئیساومد من ندیدمشکیاومد کیرفت پرستو اومد سمتم وگفت:آریاپاشو رئیساومده

    نام فایل توضیحات رمز لینک دانلود
    - دانلود رمان شرکت عشق - - - لینک دانلود

    برچسب ها : رمان شرکت عشق دانلود رمان عاشقانه دانلود رمان عاشقانه شرکت عشق رمان شرکت عشق بدون سانسور دانلود pdf رمان شرکت عشق دانلود رمان شرکت عشق بیتا منصوری رمان شرکت عشق بیتا منصوری بیتا منصوری

    آمار باز دید این مطلب دانلود رمان شرکت عشق
    تعداد کل بازدید ها: 62
    تعداد بازدید های ماه جاری: 0 نظرات و پیشنهادات

    مطالب مشابه