دانلود رمان شاهزاده

  • زمان درج : 2 ماه قبل
  • مسیر فعلی شما در سایت مجله سلامت یاثار : مجله سرگرمی یاثار-->>> دانلود کتاب-->>>
  • بخش مربوطه : دانلود کتاب
  • دانلود رمان شاهزاده
  • "شاهزاده" اثر بسیار قوی خانم نیلوفر جهانلو از رمان های بسیار دوست داشتنی از دیدگاه مردم شناخته شده است که در این نوشتار قصد داریم آن را معرفی و برای افرادی که تا الان موفق به خواندن آن نشدند، به اشتراک بگذاریم. همه ما در زندگی ناخواسته وارد بازی هایی شده ایم که‌ روح مان نیز از آن باخبر نبوده است. گاهاً با نیتی خیر پیگیر مسائلی می شویم که در انتها به بدترین طرز ممکن نتیجه می دهد و سبب عذاب خود می شویم و هم دیگران را به دردسر می اندازیم. رمان شاهزاده نیز چنین ویژگی دارد البته از نوع عاشقانه‌اش. این رمان در ژانر عاشقانه و اجتماعی نوشته شده است و نقش اول آن را دختری زیبا به نام آبشار بر عهده دارد. از خصوصیات اخلاقی آبشار می توان به مهربانی و دل پاکی ‌اش اشاره کرد. با توجه به همین ویژگی، افراد خانواده اش آنقدر او را دوست دارند که لقب شاهزاده را بر وی گذاشتند. دل پاکی و ساده بودن آبشار به ضررش تمام می شود و ناخواسته وی را وارد یک بازی خطرناک و پیچیده می کند. دختری که برای بار اول طعم عشق را می چشد، اما چه عشقی؟ عشقی خطرناک که با وارد شدن شهراد به زندگی‌ آبشار آغاز می شود. شهراد که طرف مقابل آبشار است فقط به فکر آرامش خودش است از رنج هایی که در گذشته کشیده است غمگین می باشد و می خواهد فقط انتقام بگیرد و زندگی خود را بر همین مبنا گذاشته است. اما آرامش به چه قیمت؟ به قمیت نابود کردن زندگی دختری ساده و پاک! انتقام گرفتن از زندگی و عشق به هدف شهراد تبدیل شده است که باید در رمان منتظر باشیم که چگونه به آن دست پیدا می کند. در ادامه مطلب این رمان غمگین و البته جالب را قرار داده ایم.

    بخشی از رمان شاهزاده

    پوفی کشید و سر انگشتاش و رو صورت آبشار حرکت داد..لبخندِ زیبا و دلنشینی صورتش و زینت داده بود.....
    چشماش بخاطره خنده ي از ته دلش یکم ریز شده بود....
    دندوناي ردیف و سفیدش می درخشید و چهره ش رو خواستنی تر کرده بود....
    موهاي قهوه ایش رو کج تو صورتش ریخته بود..موهایی که هرچی اونارو زیر شال یا مقنعه فرو می کرد بازم با
    بازیگوشی تو صورتش می ریختن و وقتی شهراد کنارش بود همیشه موهاش رو با ملایمت تو می فرستاد و سرش غر
    میزد..آبشار هم فقط می خندید و دلبري می کرد.....
    تو عکس سرش و رو شونه ي راستش کج کرده بود و موهاي بیرون زده از شالش که فقط روي کلیپسش گیر کرده
    بود،به همون سمت ریخته بودن و تو هوا تاب می خوردن.....
    دست راستش و به کمرش زده بود و با انگشتِ اشاره ي دست چپش به شهراد که سمت راستش ایستاده بود،اشاره
    کرده بود و یه جورایی انگار داشت اون رو نشون میداد....
    از ته دل خندیده بود..پوست سفیدش می درخشید..چشماي مشکیش ریز شده بود اما بازم برق خودشون رو داشتن....
    شهراد لبخندِ تلخی زد و دستش و رو موهاي آبشار تو عکس کشید:

    نام فایل توضیحات رمز لینک دانلود
    - دانلود رمان شاهزاده - - - لینک دانلود

    برچسب ها : رمان شاهزاده دانلود رمان غم انگیز دانلود رمان غم انگیز شاهزاده رمان شاهزاده بدون سانسور دانلود pdf رمان شاهزاده دانلود رمان شاهزاده نیلوفرجهانجو رمان شاهزاده نیلوفرجهانجو نیلوفرجهانجو

    آمار باز دید این مطلب دانلود رمان شاهزاده
    تعداد کل بازدید ها: 74
    تعداد بازدید های ماه جاری: 0 نظرات و پیشنهادات

    مطالب مشابه