خواندن رمان ها و یا کتاب های هیجان انگیز جایگاه ویژه ای در میان مردم دارد. اگر رمان ظلمت در نیمروز را تا به الان نخوانده اید، بدون شک نام آن را باید شنیده باشید، رمانی که نویسنده آن یک مجارستانی به نام آرتور کستلر است. این رمان در خصوص سیاست بعد از جنگ جهانی اول توضیحات مفصل و البته جالبی داده است. گفتنی است که نام کتاب برگرفته شده و اقتباس از کتاب مسیحیان است. به نظر می رسد نام این کتاب کمی هم ترسناک باشد. در واقع ظلمت در نیمروز به این مسئله اشاره دارد که سر بی گناهی به دار آویخته شود. در این کتاب اگر چه نامی مکان ها به درستی اشاره نشده است و حتی نام شخصیت ها هم واقعی نیست اما با توجه به متن می توان دریافت که موضوع داستان درباره شخصی به نام روباشوف است. روباشوف یکی از رهبران انقلاب روسیه در سال 1917 بوده است که در جریانات و شورش های آن زمان، دستگیر می شود. روباشوف که خود یکی از طرفداران حزب کمونیسم است و همیشه از این جریان دفاع کرده است. اما در خلال بازجویی ها و در تنهایی زندان به چالش کشیده می شود.

نویسنده کتاب ظلمت در نیمروز که خود نیز روانشناس بوده است و در جوانی به حزب کمونیسم علاقه وافری داشته است، به خوبی توانسته داستان را برای خواننده باور پذیرتر جلوه دهد. این رمان سیاسی بدرد کسانی خواهد خورد که همواره سیاست برایشان از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. نویسنده این کتاب در نهایت سقوط کمونیسم را به خواننده القا می کند و کاملاً بی طرفانه این حزب را مورد نقد قرار می دهد. با تمامی این توصیفات اگر به رمان های سیاسی علاقمند هستید، پیشنهاد میکنیم این رمان را که هدفش نشان دادن به تساوی کشاندن حقوق مردم هست را حتما مطالعه نمایید.
بخشی از کتاب ظلمت نیمروز
آن وقت ها روزی بیست سی نفر را بازجویی میکردیم . دوستان هم همینطور دهقان های چاق نفهم انقلابی را زمین گیر کردند . کارگران دچار سئو تغزیه بودند . تیفوس و گرسنگی همه ا را گرفته بود . هر آن انتظار حمله دشمن بودیم و برای توسعه صنایع جنگی اعتباری در اختیار نداشتیم حدود دویست میلیون طلا تو جورابهای پشمی این همشهریی ها خابیده بود و نمی از غله هم توی زمین ها میپوسید . در بازجویی آنها را همشهری خطاب میکردیم ولی آنها با چشمان موذی و مورب ما را زل زل نگاه میکردند

