برای همه ما اتفاق افتاده است که در پیرامون خود خانواده هایی را مشاهده می کنیم که زن یا مرد خانواده تماماً خود را خرج سایر اعضای خانواده میکند، اما طرف دیگر به ناگاه تصمیمی عجیب برای زندگی خود میگیرد که دهان همه وا میماند. در رمان شوهر آهو خانم هم چنین اتفاقی رخ می دهد. زن قصه ما که بسیار باوفا است در تمامی روزهای سخت همسر خود را همراهی می کند اما همسر وی به یکباره دل به زن دیگری میدهد. علی محمد افغانی نویسنده این رمان به طرز شگفت انگیزی رمان را پیش میبرد به طوری که حس خواهد شد که این تصاویر برایمان تکرار شده است.
داستان در کرمانشاه رخ می دهد و شوهر آهو خانم نانوایی دارد. روزی خانمی به نانوایی وی می رود که سید میران که شخصیت مرد قصه ماست دل به او میبندد. در واقع رمان واقع گرایانه شوهر آهو خانم زن ایرانی مقید و وفاداری را به تصویر می کند که قصد دارد در جامعه امروزی حضور پررنگ داشته باشد اما فضای نامناسب جامعه او را در این راه همراه نمی کند، شاید بتوان گفت مردسالاری که از فکر نشأت نمیگیرد نیز یکی دیگر از دلایل سرخوردی زن ایرانی باشد.
زمانی که سید میران زن دوم خود را به خانه می آورد، طولی نمیکشد که همه چیزش را بر باد رفته می بیند. حتی مغازه نانوایی که با زحمت همسر اولش بدست آورده بود. این واقعت تلخ در جامعه ما به کرات در حال رخ دادن است. از ویژگیهای این رمان می توان به قلم بسیار خوب نویسنده اشاره کرد که به خوبی خود را جای تک تک شخصیت های داستان می گذارد و شما را با این کار تحت تأثیر قرار خواهد دارد. جالب است بدانید که افغانی این رمان را در زندگی و در مدت 3 سال نوشته است.
بخشی از کتاب شوهر آهو خانم
پیش از آنکه چراغ را خاموش کند یکبار دیگر چهره سعادت بخش همسر بی همتای خود را بر انداز کرد . روی گونه های مخملی اش بریدگی نقره نام آسمان در سپیه دم صبح با سرخی شگفت انگیزی افق در فغروب یکروز تابستانیبطرز دلکشی با هم مخلوط شده بود . اینجا جلوه گاه اعجاب انگیزی بود از معجزه مسلم طبیعت از ترکیب رنگ ها و اغییر شکل ماده و خاک . اما چه اشتباه بزرگی بخدا این گوشت و پوست را کفر بود که زمینی نامید ....
اوه . پس تو خبری نداری من همیشه با ا دعوا دارم دفعه پیش با قهر و غیظ برایش خط و نشان کشیدم که اگر بخواهد این رویه را ادامه دهد دیگر روی مرا در این خانه نخواهید دید با او معامله را میکنم که در این خانه حاجی کردم برای همیشه قیدش را میزنم به او گفتم زنک خودخواه آهو خانم از تو بزرگتر است در این خانه قبل از آنکه تو بیایی چهار بچه بوجود آمده ست ....

