اگر به دنبال رمان های فلسفی هستید ما در مقاله رمان بسیار معروفی را آماده کرده ایم. رمان چنین گفت زرتشت که اثر فردریش نیچه است از رمان های کاملاً فلسفی می باشد که معمولاً فلسفه دان ها مایل به خواندن آن هستند. این رمان در سال 1981 توسط این نویسنده و فیلسوف نگارش شده است. از خصوصیات اصلی رمان چنین گفت زرتشت می توان به بنمایه آن که فلسفه ای اگزیستانتیالیستی است اشاره کرد. اگر چه نام کتاب به گونه ای انتخاب شده است که در نگاه اول اینطور برداشت می شود که نوشته های آن درباره زرتشت ( پیامبر باستان ایران ) است اما با کمی خواندن آن دریافت می کنیم که ماحصل این کتاب برداشت های نیچه درباره شخصیتی به اسم زرتشت است که این شخصیت می تواند خود ِ نیچه هم باشد. واقعیت این اینجاست که شخصیت کتابِ چنین گفت زرتشت خود نیچه در عالم واقعیت است. این شخصیت به گونه ای است که در کنج تنهایی خود می خواهد به کمال و جاودانگی برسد.
نیچه در این کتاب مباحث مهمی را مورد نقد خود قرار می دهد که از جمله می توان به نفس آدمی، ابتذال، ریاضت کِشی و متافیزیک اشاره کرد. در واقع با هر چه پیش رفتن کتاب مطمئن خواهیم شد که نیچه روزگار جامعه آن دوران ( قرن نوزدهم ) را مورد نقد قرار داده است.
علاقمندان به کتاب های فلسفی می توانند کتاب چنین گفت زرتشت را با ترجمه بسیار فوق العاده داروش آشوری مطالعه کنند. البته ناگفته نماند که ترجمه مسعود انصاری نیز یکی از ترجمه های خوب این کتاب محسوب می شود. با توجه به این که فهم کتاب کمی دشوار به نظر می رسد با این حال توصیه می کنیم که اگر به نیچه و تفکراتش علاقمند هستید به هیچ وجه این کتاب مشهور را از دست ندهید.
بخشی از کتاب چنین گفت زرتشت
نه چندان پس از بازگشت به غار خویش بامدادی زرتشت دیوانه وار از بستر خویش برجهید و با آوایی هولناک فریاد بر آورد و چنان رفتار کرد که گویی کسی دیگر بر آن بستر خفته است و نمیخواهد از آن برخیزد . آوای زرتشت چنان طنینی داشت که جانوراناش هراسان نزد او فراز آمدند و از همه ی غارها و کنام های نزدیک غار زرتشت جانوارن همه درخوردند پتا و پر خویش پران و خیزان و خزان و جهان گریختند یاری زرتشت این سخنان گفت : برخیز ای اندیشه مغان یاز ژرفایم برآی ! من خروس و سحرگاه تو ام ای کرم خوابناک . برخیز برخیز ! بانگ خروس صدایم هم اکنون تو را از خواب بر میخیزاند

