کتاب "یکی بود یکی نبود" از جمله کتاب های عاشقانه ای است که نقش اصلی آن را یک دختر به نام یاشین بازی می کند. می خواهیم این کتاب را سربسته نگه داریم و حتی موضوع آن را به طور واضح عنوان نکنیم تا شدت میلتان به خواندن این کتاب افزایش یابد. این کتاب از آن دسته کتاب های پایان خوش مربوط می شود که اکثر خوانندگان حرفه ای کتاب، به این موضوع علاقه نشان داده اند. واقعیت داستان این است که همه ما در زندگی تصوراتی را برای خود داریم که بعضاً به آن دست پیدا نمی کنیم و یا فکر می کنیم که هیچوقت بعضی از مشکلات و راه ها هیچگاه به زندگی ما ختم نشوند. اما به یکباره رویای خود را روی آب می بینیم چرا که آنچه را که فکر نمی کردیم برایمان اتفاق نیوفتد، حالا روبروی چشمان مان است.
کم و بیش در کتاب یکی بود یکی نبود نیز با همین داستان روبرو خواهید شد. دختر کتاب ما هیچگاه تصور چنین سرنوشتی را برای خود نداشت اما زمانی که چشم باز می کند و میبیند که در چه ورطه ای افتاده است، مبهوت و حیرت زده می شود. یاشین می گوید: اگر ادامه زندگیام نیز با من بازی در آورد، خودم سرنوشتم را تغییر میدهد که احتمالا شما هم متوجه شدهاید که این حرف دختر کتاب ما، بوی خون می دهد.
با تمام این توصیفات فکر می کنم خواندن کتاب یکی بود نبود که نوشته مرجان فریدی است بتواند شما را با داستان های خوبی روبرو کند. نویسنده این کتاب مدعی است که کتابی را نوشته است که در آن تمام سعی خود را کرده که بعد از خواندن آن، به این نتیجه نرسید که فقط وقتتان را پای خواندن این کتاب تلف کرده اید. در ادامه میتوانید این کتاب را دانلود و مطالعه کنید.
بخشی از کتاب یکی بود یکی نبود
طولی نکشید که خود مرا صاحب تمولکی دیدم و به یاد یک جمله از کتاب حاجی بابای اصفهانی مشهور که در ایران خوانده بودم افتادم که میگفت ای یاران به ایرانیان دل مبندید که وفا ندارند سلاح جنگ و آلت صلح ایشان دروغ و خیانت است . به هیچ پول و پوچ آدم را به دام می اندازند هر چند به عمارت ایشان بکوشی به خرابی تو میکوشند دروغ نا خوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم شاهد بزرگ این معنی قسم های ایشان را ببینید ! سخن راست را چه احتیاجی به قسم ؟ به جان تو به مرگ اولادم به روح پدر و مادرم به سر شاه به مرگ تو به ریش تو به نان و نمک به پیغمبر به اجداد طاهرین پیغمبر به قرآن به حسن به حسین به چهارده معصوم به دوازده امام و....

