بعضی از رمان ها دو حال و هوای گوناگون دارند، گاهاً شما را از خواندن آن شادمان و گاهاً حرصتان را در میآورد. حتماً هر کدام از ما در زندگیمان با افرادی روبرو شدهایم که یک یا چند خصوصیت اخلاقی شبیه به ما را دارند و بعد از برخورد کردن با آنها نمی توانیم حس تنفر خودمان را پنهان کنیم. بواقع اگر هر کسی عین خودمان که با دیگران رفتار می کنیم، با ما رفتار میکرد، دیگر هیچگاه رفتارهای ناپسند از خود بروز نمیدادیم. دلیل این توضیحات این است که در رمان یک قدم تا عشق، دختر بسیار مغروری وجود دارد که همه عاشقانش را از دم تیغ میگذراند، چرا؟ چون غرور بسیار این دختر که بواسطهی زیبایی اش بروز پیدا کرده است، باعث شده تا این رفتار زننده را در قبال عاشقان خود داشته باشد. اما دنیا گرد است و همین دختر مغرور، عاشق پسری می شود که از قضا مغرورتر از دختر داستان ما که نامش فرناز است، می باشد. باربد از بارها شکسته شدن غرور فرناز خوشحال است.
هر چند این ماجرا به همینجا ختم نمی شود و بنا به دلایلی این دو رابطه ی عاشقانه ای را با هم آغاز می کنند و این گونه دست از لجبازی برداشته و از ضایع کردن همدیگر دست بر میدارند. اما دقیقاً چند روز قبل از اینکه عروسی بگیرند. برادر دختر داستان ما که در خارج سکونت دارد، مشکل اساسی برایش پیش می آید که داماد مجبور به سفر میشود. این سفر همان و تغییر روحیه باربد همان! او دیگر عاشق قبلی نیست...
با این حساب حتماً تا به الان چندین بار متوجه شدهاید که حال و هوای داستان تغییر کرده است. برای اینکه از این رمان ارزشمند که توسط اعظم طهماسبی نوشته شده است بهره ببرید، توصیه میکنیم که حتماً آن را بخوانید.
بخشی از کتاب یک قدم تا عشق
فواد در جوابم گفت » فرناز جان چقدر غر میزنی به جای اینکه اینقدر بد اخلاقی کنی برای چند دقیقه دندان روی جیگر بزار تا برم کتاب ها رو پس بدم و زود برگردم . به ناچار سکوت کردم و هیچ نگفتم شایان تنها فرزند عمه ملوکم بود . او هم سن فواد بود و تحصیلاتش هم در رشته مهندسی معماری تموم کرده بود . از اقوام پدریم تنها همین عمع ملوک و عمه جلال در تهران زندگی میکرند . و بقیه اقوام چه پدری و چه مادری در جنوب کشور زندگی می کردند . در واق پدر و مادر هردو اصالتا اهوازی بودند . اما به قولشان این سرنوشت بود که زندیگشان را در تهران رقم زد . رو آنها برای همیشه ماندگار شدند . بعدش هم که عمه ملوک در تهران شوهر کرد و عمو جلال هم به خاطر اداره شرکت خصوصی که در تهران تاسیس کرده بود به ناچار ترک وطن کرده بود

